محمد حسن خان اعتماد السلطنه

963

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

گرفته بعد از آن معاودت به اصفهان نمود و بداق سلطان چوله را به سفارت هندوستان مأمور كرد و نامهء مسطور در ذيل را به اورنگ‌زيب مرقوم نمود : سوادنامهء شاه عبّاس ثانى به اورنگ‌زيب « 1 » جواهر زواهر ستايش بيش از قياس ، و لألى متلالى نيايش لا يتناهى اساس ، كه كفّهء زبان و ميزان بيان از كشيدن آن قاصر ، و بازوى توان از تعقّل آن فاتر باشد نثار سراى كبرياء مالك الملك كه مقرنس چرخ كبود از شهرستان عظمت و جلال او كاخى ، و شجرهء بديع الازهار وجود از گلشن وسيع الفضاى او شاخى است ، ديدهء دقيق‌شناس رموز آفرينش روزنى است به صحراى وسعت قدرتش گشاده ، روشنى اذهان دانشمندان چراغى است در راه معرفتش نهاده ، دور گردون اضداد را از جامه‌خانهء صنعش لباس اتّحاد تأليفى خلعتى است شايسته بر دوش ، و ميگساران ميكدهء عرفان را فروغ مهر منير باده‌اى است مدام در جوش ، زبان شيرين‌سخنان شكرستان شكر طرازى از خوان نوالش انگشت شهدى است به كام كشيده ، و نگاه سرمستان آگاهى باده‌اى است به مدّعا رسيده . ساخته از لطف پى خاكيان * چارحد باغچهء كن فكان ديده‌ام اين باغ پر از رنگ و بو * يك گل رعناست شب و روز او و نقود درود نامعدود و صلوات صلوة نامحدود هدايت « 2 » جناب سيد كونين و سرور ثقلين و شهريار خافقين اعنى ثمر شجر گلشن ايجاد ، نتيجهء صغرى و كبراى مبدأ [ و ] معاد ، آفتاب جهان‌تاب آسمان هدايت ، آب بقاى چشمه‌سار لطف و عنايت ، محراب مسجد عبادت ملائكه مقرّبين ، سحرخيز ليلة القدر - كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطّين - درخشان گوهر

--> ( 1 ) . متن اين نامه در « عباسنامه » تأليف محمّد طاهر وحيد قزوينى به تصحيح ابراهيم دهگان از ص 290 به بعد آمده است . اختلاف دو متن بسيار است كه نقل آنها در پاورقى ميسّر نيست ، از آن جمله بيش از دو ثلث نامه كه اهميت تاريخى دارد از قسمت آخر آن نيامده است . فقط به تصحيح چند كلمه كه در اين‌جا غلط و در عباسنامه صحيح آمده در پاورقى اكتفاء شد . ( 2 ) . عباسنامه : هديّهء .